مجنون خدا....
04 مهر 1405 توسط فاطمه فلاحت پور
مجنون از راهی میگذشت
جمعی نماز گذاشته بودند
مجنون از لا به لای نماز گذاران رد شد
جماعت تندو تند نماز را تمام کردند
همگی ریختند بر سر مجنون
گفتند کافر شده ای
مجنون گفت
مگر چه گفتم
گفتند مگر کوری که از
لای صف نماز گذاران میگذری
مجنون گفت
من چنان در فکر لیلا
غرق بودم که وقتی میگذشتم
حتی یک نماز گذار ندیدم
شما چطور در فكر خدایید و در
حال صحبت با خدا همگی مرا دیدید
” قدری مجنون خدا باشيم “