مشکاتِ جان

زمانی برای خواندن
  • خانه 
  • معانی اسما الهی... معانی اسما الهی.. به وقت دلتنگی پارت ۳۱... معانی اسما الهی... به بهانه ی شعر... قوی بمانیم... به وقت دلتنگی پارت ۲۹... به وقت دلتنگی...پارت ۳۰.. معانی اسما الهی... به وقت دلدادگی... 

قضاوت دیگران...

23 مرداد 1405 توسط فاطمه فلاحت پور

حکایت: ارزش انسان👌
روزی مردی غمگین نزد پیر دانایی رفت و گفت:

«احساس می‌کنم هیچ ارزشی ندارم. هر جا می‌روم مرا نادیده می‌گیرند.»
پیر انگشترش را به او داد و گفت:

«به بازار برو و قیمت این انگشتر را بپرس، اما آن را نفروش.»
مرد به بازار رفت. یکی گفت ده سکه می‌ارزد، دیگری بیست سکه و هیچ‌کس حاضر نشد بهای بیشتری بدهد. او نزد پیر بازگشت.
پیر گفت:

«حالا آن را به زرگر نشان بده.»
زرگر پس از دیدن انگشتر با تعجب گفت:

«این انگشتر بسیار ارزشمند است؛ اگر هزار سکه هم بخواهی، باز هم قیمتش بیشتر از این است.»
مرد با شگفتی نزد پیر بازگشت. پیر لبخندی زد و گفت:

«دیدی؟ ارزش انگشتر تغییر نکرد؛ فقط کسی پیدا شد که ارزش واقعی آن را شناخت. تو هم همین‌گونه‌ای. اگر بعضی‌ها قدر تو را نمی‌دانند، دلیل بر بی‌ارزش بودن تو نیست.»
پند:

ارزش خود را با قضاوت کسانی که تو را نمی‌شناسند نسنج. انسان‌های دانا، گوهر واقعی هر انسان را می‌بینند.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مشکاتِ جان

جستجو

موضوعات

  • همه
  • امام رضا علیه السلام
  • امام زین‌العابدین علیه السلام
  • امام سجاد علیه السلام
  • امام صادق علیه‌السلام
  • امام علی علیه
  • بدون موضوع
  • حدیث
  • حکمت
  • خطبه
  • روایت
  • شهید
  • صحیفه
  • غزه
  • مرد میدان
  • منتظر
  • نماز
  • نهج‌البلاغه

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس