شیطان..
19 تیر 1405 توسط فاطمه فلاحت پور

شیطان،
اندازهی یک حبّه قند است؛
گاهی میافتد توی فنجانِ دلِ ما،
حل میشود آرام آرام
بی آنکه اصلاً ما بفهمیم!
و روحمان آن را سر میکشد
آن چای شیرین را زهراگین میکند .
آن وقت میچرخد و میگردد و میماند تا آنجایی که
او میشود من!
طعم دهانم، تلخِ تلخ است…
انگار سمّی، قطرهقطره،
رفـته مـیان تار و پودم
پیش از آنکه از این سم بمیریم
باید دوایی پیداکرد..
ای آنکه داروخانهات، هـر موقـع باز است!
لطفت، برایم نسخه پیچید
یک استکان، یاد خدا
معجونی از نور و دعا
هوایت را
به سمت ما راهی کن
این روزها
بدجور نفستنگی گرفتهایم
میگویند هوا آلوده است
هر هوایی که تو در آن نباشی
آلوده خواهد بود