حکایت خواندنی...
حکایت ( میخ و دیوار)
مردی بود که هر وقت عصبانی میشد، به دیوار خانهاش میخ میکوبید.
روزی پسرش از او پرسید: «بابا این میخها چیه؟»
پدر گفت: «هر بار عصبانی میشم، یه میخ میکوبم.»
پسر گفت: «پس چرا بعضی میخها رو درآوردی؟»
پدر آهی کشید و گفت:
«آره… بعد از اینکه آروم شدم، میخها رو درآوردم.
اما جای میخ روی دیوار موند.»
حرفی که تو عصبانیت میزنی، مثل میخه.
میتونی بعداً عذرخواهی کنی و «میخ رو دربیاری»،
اما جای زخمش روی دل طرف میمونه.
پس مراقب حرف زدنت باش، مخصوصاً وقتی عصبانی هستی.
زخم زبان، بدتر از زخم شمشیره — چون شمشیر التیام پیدا میکنه، ولی دل شکسته نه
“نهج البلاغه حکمت ۳۸۱"
وقال علی (عليه السلام): الْكـَلاَمُ فِي وَثَاقِكَ مَا لَـمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ؛ فَإِذَا تَكَـلَّمْتَ بِهِ، صِرْتَ فی وَثَاقِهِ. فَاخْزُنْ لِسَانَكَ، كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ؛ فَرُبَّ كَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً
علی( ع )فرمود : سخن در بند توست، تا آن را بر زبان نياورده اى، چون بر زبانش آورى تو به بند او در آمده اى. پس، همچنان كه، زر و سيمت را حفظ مى كنى، زبانت را هم حفظ كن، زيرا چه بسا يك كلمه كه نعمتى را سلب كند و محنتى را فراخواند.